تبلیغات
آلانق - شعر باران سرد (تکالتی)
 
آلانق
سایت آلانق
درباره وبلاگ


مرا گویی که رایی من چه دانم
چنین مجنون چرایی من چه دانم

مرا گویی بدین زاری که هستی
به عشقم چون برآیی من چه دانم

منم در موج دریاهای عشقت
مرا گویی کجایی من چه دانم

مرا گویی به قربانگاه جان‌ها
نمی‌ترسی که آیی من چه دانم

مرا گویی اگر کشته خدایی
چه داری از خدایی من چه دانم

مدیر وبلاگ : ابوالفضل فضلی
نویسندگان
نظرسنجی
کدامیک از کتابها را خوانده اید؟













جمعه 11 آبان 1397 :: نویسنده : ابوالفضل فضلی
پاییز هزار رنگ

می وزد سرما و من در خانه تنهایم
می زند باران و من در فکر و رویایم

می خورد باران به بام و نغمه می خواند
غافلم، غافل ز های و هوی دنیایم

آتشی افروختم در خانه و در دل
خانه گرم اما، دل آتش زد سر و پایم

یادم آید آن شبی را، کز خیالت گشت سرمست
تو شدی هم دین و هم دنیا و عقبایم

تاب و طاقت قالمیب، دای آیریلیق ایشدن سالیب
حسرتوندا قالمیشام، غرق تمنایم

شاعر: تکالتی




نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : تکالتی، takalti، شعر، باران سرد،
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 17 آبان 1397 05:16 ب.ظ
زیبا بود .
اون قسمت اخرشو متوجه نشدم معنیش چیه
ابوالفضل فضلی : با سلام
بیت آخر شعر به آذری نوشته شده که معنیش میشه:
دیگه تاب و توانی برای من نمانده و جدایی منو از پا درآورده
در حسرت دیدار تو مانده ام و مدام تمنای وصالت را میکنم
یکشنبه 13 آبان 1397 08:34 ق.ظ
خیلی عالی ...
تصویر هم بسیار عالی هست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پشتیبانی آنلاین
 
 
 

ابزار هدایت به بالای صفحه